در پست قبلی گفتم که باور دارم عادات غلط در آموزش کشور نهادینه شده و یکی از اساسی ترین این عادات، عدم کنترل کیفیت است. حالا یک سوال مهم این است : چه کسی به کنترل کیفی فکر می کند؟ ادامه مطلب ...
وقتی پست های دوستان را می خوانم، متوجه می شوم یک سری احساسات و تفکرات مشابهی بین ما وجود دارد. از یک طرف خوشحال می شوم که فقط من نیستم که به این نتایج رسیدم، بقیه ای هم هستند که اینطور فکر می کنند. این باعث می شود یک مقدار از عمق فاجعه کاسته بشود، اما کافی نیست. من فکر میکنم یک شیوه غلط بر جامعه ما سایه افکنده و حالا حالاها هم سایه ش بالای سر ما هست. دیگر این شیوه ی غلط جزئی از فرهنگ ما شده. و این یعنی که در هر خانه و کاشانه ای نفوذ کرده. تبدیل به عادت شده، یک عادت غلط. و همه می دانیم که از بین بردن یک عادت معمولی سخت است، چه برسد به اینکه آن عادت بد و مخرب هم باشد!
نظر من به عنوان یک عضو معمولی از جامعه این است که آموزش ما، که سازنده ی فرد فرد ماست، یعنی دختر و پسر، زن و شوهر، مادر و پدر، رئیس و مرئوس و ... مشکل دارد. تا اینجا احتمالاً همه موافق هستیم که سیستم مشکل دارد، ولی به احتمال زیاد سر نوع مشکل سیستم آموزشی مان به توافق نمی رسیم! من فکر می کنم یکی از مهم ترین مشکلات سیستم آموزشی ما نداشتن کنترل کیفیت است. بابا اگر یک روشی درست است باید در اکثر موارد به یک نتیجه ی درست هم ختم بشود دیگر! فرض که من تنبل بودم، بازیگوش بودم، بی استعداد بودم، در مدرسه و دانشگاه گوش به حرف ندادم و مثلاً الان تباه شدم. هر کارخانه ای هر چقدر هم خوب باشد همه محصولاتش سالم نیست، بیشتر محصولاتش سالم است. ولی آیا فقط من یک نفر هستم؟
نه همچون منی بسیار است ...
طی تحقیقاتم برای یادگرفتن اصول روزانه نویسی با دو تا کتاب آشنا شدم که این ها هم به لیست طویل و دراز نخوانده ها اضافه می شوند:
1. روزهای در راه از شاهرخ مسکوب
2. دفتر یادداشت روزانه های یک نویسنده از فیودور داستایفسکی (املای آن در ویکی پدیا)
اینجا، با نام هنری رعد می نویسم. از این تخلصی که اختیار کردم خوشم می آید. از چهار پنج سال پیش در بلاگ اسکای فعالیت داشتم و دارم. آن وبلاگ مربوط به یک زمینه ی کاری است. از آن زمان تا به حال در قسمت به روز شده های بلاگ اسکای، عنوان مطالب افرادی را می بینم که خیلی راحت درباره خودشان و احساساتشان می نویسند. اما من خیلی با این کار راحت نیستم ولی کار این دوستان خیلی برایم جذاب است؛ پس تصمیم گرفتم با اسم مستعار بنویسم ...
اینطوری خیلی راحت تر است.
از دوران نوجوانی تا الان که جوان هستم، البته هنوز! چند بار سعی کردم خاطراتم رو بنویسم. اما هر بار به این نتیجه رسیدم که خیلی برای من خوشایند نیست، پس هر بار رها کردم. تا اینکه چند روز پیش در یکی از پیام رسان ها تبلیغ کانال یک خانمی رو دیدم که نویسندگی آموزش می داد. توصیه کرده بود که روزانه نویسی بهترین شروع برای کسانی است که آرزوی نویسنده شدن دارند. من آرزوهای زیادی دارم، بالاخره آرزو بر جوانان عیب نیست، ولی آرزوی نویسنده ی بزرگ شدن رو تا حالا که نداشتم. تصمیم گرفتم روزانه نویسی کنم تا تمرینی بشود برای بهتر نوشتن. همچنین یک مقدار فضای مجازی رو برای یافتن اصول و قواعد روزانه نویسی جستجو کردم. متوجه شدم علاوه بر تقویت قدرت نویسندگی مزایای دیگری مثل افزایش تمرکز و تخلیه احساسات هم دارد.