ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
27 | 28 | 29 | 30 |
وقتی پست های دوستان را می خوانم، متوجه می شوم یک سری احساسات و تفکرات مشابهی بین ما وجود دارد. از یک طرف خوشحال می شوم که فقط من نیستم که به این نتایج رسیدم، بقیه ای هم هستند که اینطور فکر می کنند. این باعث می شود یک مقدار از عمق فاجعه کاسته بشود، اما کافی نیست. من فکر میکنم یک شیوه غلط بر جامعه ما سایه افکنده و حالا حالاها هم سایه ش بالای سر ما هست. دیگر این شیوه ی غلط جزئی از فرهنگ ما شده. و این یعنی که در هر خانه و کاشانه ای نفوذ کرده. تبدیل به عادت شده، یک عادت غلط. و همه می دانیم که از بین بردن یک عادت معمولی سخت است، چه برسد به اینکه آن عادت بد و مخرب هم باشد!
نظر من به عنوان یک عضو معمولی از جامعه این است که آموزش ما، که سازنده ی فرد فرد ماست، یعنی دختر و پسر، زن و شوهر، مادر و پدر، رئیس و مرئوس و ... مشکل دارد. تا اینجا احتمالاً همه موافق هستیم که سیستم مشکل دارد، ولی به احتمال زیاد سر نوع مشکل سیستم آموزشی مان به توافق نمی رسیم! من فکر می کنم یکی از مهم ترین مشکلات سیستم آموزشی ما نداشتن کنترل کیفیت است. بابا اگر یک روشی درست است باید در اکثر موارد به یک نتیجه ی درست هم ختم بشود دیگر! فرض که من تنبل بودم، بازیگوش بودم، بی استعداد بودم، در مدرسه و دانشگاه گوش به حرف ندادم و مثلاً الان تباه شدم. هر کارخانه ای هر چقدر هم خوب باشد همه محصولاتش سالم نیست، بیشتر محصولاتش سالم است. ولی آیا فقط من یک نفر هستم؟
نه همچون منی بسیار است ...