آخ که گاهی نوشتن سخت ترین کار دنیاست، چرا؟ مطلب هست برای نوشتن ولی حسش نیست، حسش هست ولی انگیزه و رغبتش نیست و قص علی هذا ...
کل مهر ماه را به قول فوتبالی ها Clean Sheet دادم و چیز قابل ذکری اینجا منتشر نکردم با اینکه فراوان مورد مناسب داشتم تا رسیدم به این غروب دل انگیز پنج شنبه. تا به حال یادم نیست که در این وبلاگ به قول محاوره چیز ناله کرده باشم؛ اگر خیلی آدم مؤدبی باشید احتمالاً نمی دانید یعنی چه؛ همچنین چیز همیشه اشاره به نواحی خصوصی و اندام های شرم آور- شرم آور البته برای خیلی ها ظاهراً شرم آور است و اگر نه باکی ندارد از عرض اندام
- ندارد؛ اصولاً وقتی نمی خواهیم به چیزی مستقیم اشاره کنیم از چیز استفاده می کنیم؛ این چیز ناله اشاره به همان بوی معطری دارد که از منفذی تنگ خارج می شود اما بدون هشدار (یعنی صدا). در نتیجه "چیز ناله" یعنی که ناله های الکی که بیشتر ادا است و در اصل، مشکل اساسی نیست جز همان خستگی و یکنواختی و اینها. داشتم عرض می کردم که تا به آنجا که به یاد دارم در این محیط چیز ناله نکردم، می خواستم این دفعه سنت شکنی کرده و یک دل سیر بنالم که با توضیح و مشروحی که درباره این لغت کاربردی از فرهنگ وزین عامه و محاوره ایرانی ارائه دادم همه ی ناله هایم را به دست فراموشی سپردم.
خب حالا حالم خوب شد
چندتا مورد را به صورت گذری و خلاصه اشاره کنم، شما هم در جریان باشید:
1. باز خیلی از اهالی وبلاگستان درها را تخته کرده و کرکره دکان را پایین کشیدند. خبر خوبی نیست ولی خبر جدیدی هم نیست، تا بوده همین بوده!
2. همین اکنون، قبل باز کردن در وبلاگم داشتم مصاحبه ی پدر آقای آرش یوشیدا را می خواندم؛ جذاب بود و حاوی نکاتی بسیار ارزشمند؛ این آقا، که اسمشان جواد اسفنجانی است در حدود 20 و چندسالگی مهاجرت کردند به ژاپن و انصافاً عجب مرد باپشتکار و بی ادعایی است. حالا من نمی دانم از همینجا که بوده اینقدر فعال و کاری بوده یا رفته به ژاپن آب و هوای آنجا، همسر ژاپنی این تغییرات را اعمال کردند روی ایشان. من پیشنهاد می کنم حتماً جستجو کنید و ببینید.
3. یک نفر بود که خیلی حرف درستی زد، گفتش که : "به جایی رسیدیم که انتخابات یک کشور دیگر در ینگه ی دنیا، روی نون شب ما و سرنوشت ما تأثیر دارد" واقعاً جای تأسف دارد که چنین است. دموکرات ها برنده شدند، یعنی آن دیگر حزب اصلی آمریکا. حالا نظریه پردازان توطئه چه حرفی دارند برای گفتن!؟ هم آقای نتانیاهو و هم آقای ترامپ در وضعیت بدی قرار دارند و اوضاع بر وفق مرادشان نیست؛ قدرت همین است، به کسی بدهکار نیست به کسی هم قول و تضمین نداده؛ بازی قدرت یک اصولی دارد، هر کس اصول را بلد باشد و بهتر و دقیق تر اجرا کند، بیشتر در قدرت خواهد ماند؛ هر چند این وضعیت پیچیده شده برای این عناصر بیگانه، من که چشمم آب نمی خورد آخرش به نفع این مردم مظلوم و محروم ایران تمام بشود.
4. آرتور شوپنهاور فیلسوف و نویسنده ی باحال و بانمکی بوده، از نظر من البته. ایشان اعتقاد دارد دنیا رنج است و لذت ها سرابی بیش نیستند؛ انسان در ابتدا امیدوارانه برای کسب موفقیت (که درونش لذت دارد) حرکت می کند ولی در عوض چیزی که بدست می آورد چیست؟ رنج! این تجربه انسان ها را به دو دسته تقسیم خواهد کرد؛ الف) انسان هایی که امید واهی را داده و در عوض آن بصیرت کسب می کنند. ب) انسان هایی که عاقل نمی شوند و همچنان به رویای باطل کسب سعادت (در این دنیا) باورمند باقی می مانند و جسم و جانشان را رنجور می کنند. این هایی که من در خطوط بالا نوشتم را ایشان با چاشنی طنز بیان می کنند، به همین دلیل عرض کردم بانمک است.
5. حافظ می فرماید که : تو کافر دل، نمی بندی نقاب زلف و می ترسم * که محرابم بگرداند خم آن دلستان ابرو. به به، آفرین حافظ. من هم یک ابرو کمان می شناسم ولی نمی ترسم که محرابم بگرداند، چون حافظ حتماً نماز و روضه ش درست بوده که می ترسیده خراب بشود، مال من که از پای بست ویران است، همین الان هم محراب سوی خداوند یکتا نیست، حالا شاید آن ابرو کمان چرخاند سوی جای درست
دوش که در خواب ناز بودم، از خدا بی خبر جوانان علاف و بی ملاحظه ای، ساعت 12:30 شب در خیابان می دویدند و قهقه خنده سر داده بودند و انرژی اضافی شان را که معلوم نیست از چه طریق قانونی یا غیر قانونی کسب کرده بودند، با لگد زدن و سرنگون کردن سطل های زباله در آن سکوت شب، تخلیه می کردند. ای پدر ما که در آسمانی، نامت واقعاً مقدس باد، لطفاً باعث و بانی عاطل و باطل شدن جوانان این سرزمین را ننگی ابدی دچار بفرما! ادامه مطلب ...
دیگر کم کم دارد باورم می شود این قانون جذب و مسئله ی ارتعاش در مفاهیم چاکرا درمانی هندی را! حقیقتأ نمی دانم چه سرّی در این موضوع نهفته است که گاهی انسان با یک حالت خاصی، حالا اسمش هر چه که باشد مهم نیست، مسلمان بگوید نیت، هندو بگوید ارتعاش، اروپایی بگوید اراده، فُلان مکتب بگوید خواست قلبی و بهمان بگوید انرژی، در جستجوی پاسخی باشد، ناگهان از جایی که فکر نمی کند جوابش را دریافت می کند. ادامه مطلب ...
اگر میانگین امید به زندگی ایرانی جماعت را که احتمالاً بابت حوادث سال های اخیر، باید کاهش پیدا کرده باشد، لحاظ کنیم من با 25 سال سن هنوز جوان ناکام به حساب می آیم. با این حال، مدتی است که به مرگ فکر می کنم. نمی دانم شما اولین بار چند ساله یا در چه وضعیتی بودید که به مرگ فکر کردید، اما من به تازگی به طور جدی و در طول روز توجه ام جلب این مسئله ی بودن یا نبودن می شود.
ادامه مطلب ...صبح تا عصر
یکی از مادربزرگان من سال ها پیش از ازدنیا رفته است؛ اما مادربزرگ طرف مادرم هنوز زنده است و خدا بر طول عمرش بیفزاید. مامان بزرگم مثل همه ی مادربزرگ های دیگر یک خانم مسن، خانه دار و همیشه نگران است؛ ادامه مطلب ...
طیف گسترده ای از اهالی وبلاگستان که من صفحات ایشان را دنبال می کردم، کرکره ها را دادند پایین و بساط رو تخته کردند رفتند...
حالا موقت یا دائمی؛ اما تجربه نشان داده که اکثرا باز به عرصه نویسندگی در این تریبون کم فروغ باز خواهند گشت. تا بازگشت ایشان، فعلا بنده جهت خالی نبودن عریضه این علم را برافراشته و این چراغ نیم سوز را زنده نگه خواهم داشت ...
من هم مثلا برگشتم خیر سرم!
سلام من به تو یار قدیمی 
دوش مرا حال خوشی دست داد، رفتم به عوالمی دیگر و کارهای عجیب و خارق عادت از من سر زد که عنان از دست رفت و پای به درازتر از حریم گشت و تجاوز رخ داد
ادامه مطلب ...بعضی از آدم هایی که دنیا آنها را نسبت به دیگران برتری و تفوق می دهد دچار خطای محاسباتی می شوند (چقدر این چند وقت این کلمه رو از جاهای مختلف شنیدم
)؛ عده ای از اینها مثل پادشاهان گذشته و حال این توهم را دارند که از فره ایزدی برخوردار هستند. دسته ی دیگر فکر می کنند که به دلیل لیاقت و شایستگی خودشان چنین جایگاهی پیدا کرده اند. البته شاید دسته های دیگری هم باشد که فعلاً چیزی درباره ی آنها به ذهن من خطور نمی کند.
آهای اینک زمستان 1403 آغاز شده است. امیدوارم زمستان سختی نباشد، اگر بود بهار خوشی در انتظار همه ی ایرانیان و مردم جهان باشد؛ شب یلدا و جشن دیگان بر همگی مبارک ... این روزها در اکثر جاها درباره این شب صحبت می کردند و دلیل نامگذاری و معنای آن را بیان. برای من خیلی جالب است که در آیین باستان ما تعداد بسیار زیادی روز و مناسبت شادی هست و واقعاً در گذشته عادت داشتیم مردمان شادی باشیم و اینکه دقیقاً چه رخ داد که مردمانی عبوس و غمگین و بدبین شدیم از دایره اطلاعات من خارج است،
آرزو می کنم همه به فهمی دست پیدا کنیم که لذت شادی واقعی را تجربه کنیم؛ می گویند حس شادی، حس خاصی است که به نوع جهان بینی و ادراک ما از اطراف و زاویه دیدمان نسبت به پدیده ها وابسته است و یک مهارت به حساب می آید چون نیاز به تمرین دارد تا ملکه بشود. فکر کنم اکثر ما بین حالات شادی و غم نوسان می کنیم و بدبختانه انگار مدت بیشتری را هم همنشین غم و اندوه و فکر و خیال ناراحت کننده هستیم. چقدر چیزهای مهمی هست که هیچ وقت در خانواده و مدرسه به آنها پرداخته نشده؛ شما اگر تشکیل خانواده دادید و یا در شُرُف تحقق این مسئولیت عظیم هستید لطفاً به تربیت یک نسل سالم و فهیم همت بگمارید، برای این کار باید از خودمان شروع کنیم، یقیناً 
یک کانالی در تلگرام هست به اسم SharifGPT در حوزه هوش مصنوعی کار می کند؛ کانال جالبی است واقعاً. امشب یک سری به کانال زدم بحث داغ داشتند درباره مشاغل حساس و احتمال نابودی آنها با هوش مصنوعی. ادمین سوال کرده بود آیا به نظر شما ادامه مطلب ...