آقای رعد

آقای رعد

حالا که همه نویسنده شدن منم بازی!
آقای رعد

آقای رعد

حالا که همه نویسنده شدن منم بازی!

تله پاتی با مردگان (علی وسطی)

دیگر کم کم دارد باورم می شود این قانون جذب و مسئله ی ارتعاش در مفاهیم چاکرا درمانی هندی را! حقیقتأ نمی دانم چه سرّی در این موضوع نهفته است که گاهی انسان با یک حالت خاصی، حالا اسمش هر چه که باشد مهم نیست، مسلمان بگوید نیت، هندو بگوید ارتعاش، اروپایی بگوید اراده، فُلان مکتب بگوید خواست قلبی و بهمان بگوید انرژی، در جستجوی پاسخی باشد، ناگهان از جایی که فکر نمی کند جوابش را دریافت می کند.

در پُست قبلی نوشتم که اخیراً درگیر این مسئله ی بودن یا نبودن و مرگ و زندگی شدم و چندان به درازای عمرم اهمیتی نمی دهم که بر حسب تقویم و شمارش روزها چقدر باشد، دلم می خواهد برای خودم طولانی باشد طوری که لحظات زندگیم را درک کنم، به درستی حس کنم، نه اینکه غرق در جریان بشوم و دنیا مرا با خودش ببرد، یک دفعه به خودم بیایم ببینم که مثلاً n سال از عمرم گذشته. به همین دلیل زمان مشخص کردم و شروع کردم به شمارش معکوس؛ خیلی تأثیر نداشته ولی انصافاً بی تأثیر هم نبوده پس بنا دارم که این روش را فعلاً ادامه بدهم. اما اصل ماجرا جای دیگری است ...

حسین پسر علی، این نوع خطاب کردن از نظر من یک خطاب مودبانه و به سبک خود آن زمانه است، همچنین نشان دهنده ی عدم جانبداری و تعصب روی موضوع. خب حسین پسر علی، پیشوای سوم جمعی از مسلمانان که خودشان را شیعه می نامند، حداقل 3 تا پسر داشته تا جایی که من اطلاع دارم؛ گویا خیلی هم علاقه مند بوده که اسامی همه را هم علی بگذارد، این خودش یک بحث حاشیه ای عجیب پیرامون این دو برادر (یعنی حسن و حسین) در تاریخ ایجاد کرده که من هم فکر می کنم واقعاً یک حاشیه  و توهم است، پس بگذریم... برای اینکه این علی ها قاطی نشوند باید یک پسوند می گذاشتند که با اکبر، اوسط و اصغر مشخص می کردند که همگی صفات ترین در لغت عربی است؛ بنابراین علی ای که از نظر سن در میانه بوده، علی اوسط یا ساده تر علی وسطی نامیده می شده که در میان شیعیان معروف است به سجاد.

به نظر من، سجاد هم از آن دسته پیشوایان شیعه است که در بین خود شیعیان هم مظلوم مانده و چندان بهش توجهی نمی شود، مثل حسن، موسی و امامان 9 و 10 و 11شان. سرنوشت خیلی عجیب و تلخی هم داشته در هر صورت از چرخش روزگار.

بزرگان شیعه اعتقاد دارند که این شخص با توجه به شرایط سیاسی زمانه خودش و امکاناتی که با آن وقایعی که از چند سال قبل از تولدش آغاز شده، از دست رفته، تنها گزینه ای که در اختیار داشته این بوده به قول آن شعر سعدی : بنشیند صبر پیش گیرد * دنباله ی کار خویش گیرد. یعنی به جای رویکرد تهاجمی رویکرد تدافعی و بقا رو انتخاب کرده و چراغ اسلاف و پدران خودش را با نوشتن دعا روشن نگه دارد.

حالا من هم چون در خانواده ای مذهبی چشم به جهان گشودم، یک عدد صحیفه سجادیه در منزل ما در کنار مفاتیح و این قبیل کتب موجود است؛ همین طوری باز کردم و فهرست را نگاه کردم؛ دیدید که می گویند وقتی ذهنت مشغول چیزی باشد، چشمت همه ش آن را می بیند؛ همیشه هم مثال ماشین می زنند من هم  که دنبال مرگ و میر، دیدم یک دعا دارد درباره یاد مرگ!

خواندم خواندم تا رسیدم به جایی که واقعاً چشم هایم گرد شد؛ خیلی برایم جالب است که چیست این انسان، یا مغز انسان، یا عواطف انسان که ممکن دو نفر با این فاصله ی 1000 ساله در ترتیب آمدن به دنیا، شبیه هم فکر کنند یا دغدغه مشابه داشته باشند. در کمال شگفتی آقای علی وسطی هم انگار دنبال کش دار کردن زمان بوده، باور می کنید؟

عبارت عربی اش این است : وَ اجْعَلْ لَنَا مِنْ صَالِحِ الْأَعْمَالِ عَمَلًا نَسْتَبْطِئُ مَعَهُ الْمَصِیرَ إِلَیْکَ

اینقدر برایم عجیب بود که به ترجمه ش  شک داشتم و رفتم اینترنت سرچ کردم و مترجمین دیگر را هم بررسی کردم ولی همگی یک مضمون داشتند؛ معنایش در همان ترجمه ی اول این است : و از کارهای شایسته برای ما عملی قرار بده که بازگشت به سوی تو را کُند به حساب آوریم!!

مرگ واقعیت و درد مشترک تمام انسان هاست، همه ی انسان ها؛ چه شاه و چه گدا، چه مومن و چه کافر، درد مشترک گویا به آرزوی مشترک ختم می شود.

ای کاش راه حلش را اگر بلد بوده دقیق تر می گفت