آقای رعد

آقای رعد

حالا که همه نویسنده شدن منم بازی!
آقای رعد

آقای رعد

حالا که همه نویسنده شدن منم بازی!

23) چرا باید ببندیم؟!

پست قبلی که در واکنش به جریان بستن وبلاگ ها منتشر کردم باعث شد، اولاً چند نفر که تا حالا کامنت نگذاشته بودند، پیغام بگذارند؛ خیلی خوشحالم که با اعضای دیگری آشنا شدم. دوماً دلایل قانع کننده ای هم مطرح کردند. مثلاً اینکه گویا بعد از گذشت مدتی از فعالیت ما، یک عده ای متخاصم به وبلاگ حمله ور شده و عملیات ددمنشانه اجرا می کنند. البته بنده قبل از شروع این فعالیت روزانه نویسی، که مشغول بررسی و دنبال کردن وبلاگ های دوستان دیگر بودم، چند باری کامنت منتشر شده ی این دست افراد را دیدم، بنابراین یک پیش زمینه ای داشتم و دارم. دوم اینکه ممکن است یک نفر آشنای فضول ما را در این دنیای کرانه ناپدید مجازی پیدا کند! (دیگه این اوجه بد شانسیه) سومین دلیل خستگی و یا نداشتن حس است که منجر به خالی کردن درون بر روی بی دفاع ترین موجود بیرون، یعنی وبلاگ زبون بسته است!
خب پس گویا احتمال دارد افرادی سر زده ما را از محبت و دیدگاه های خردمندانه خود بهره مند کنند؛ همچنین توصیه می کنند فقط نگران چیزی باش که در حیطه ی اختیارات تو است، من که نمی توانم آنها را تغییر بدهم ... پس این مطلب را با ذکر دعای انجمن معتادان گمنام به پایان می برم:
خداوندا آرامشی عطا کن تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم
و شهامتی ده که تغییر دهم آنچه را که می توانم
و دانشی که تفاوت این دو را درک کنم!

22) ببندیم؟

من که تازه وارد هستم. اما نمی دانم داخل ذهن این قدیمی های اینجا چی می گذرد که ناگهان طی یک عملیات محیر العقول  اقدام به بستن وبلاگ خویشتن می نمایند؟! و الله ما شما را الگوی خود قرار دادیم دست به روزانه نویسی زدیم، حالا هم اگر به شیوه ی شما پایبند باشیم باید ببندیم؟ 

به قول آن آهنگ قدیمی از گروه آریان : پنجره رو وا کن بخون از عشق و امید ... من نمی دانم چالشی، چیزی در حال برگزاری است که ما بی خبریم؟

حداقل بگویید با بستن وبلاگ چه چیز عاید نویسنده مطالبش می شود؟ یعنی فایده ای هم دارد؟