آقای رعد

آقای رعد

حالا که همه نویسنده شدن منم بازی!
آقای رعد

آقای رعد

حالا که همه نویسنده شدن منم بازی!

منال از ملال!

آخ که گاهی نوشتن سخت ترین کار دنیاست، چرا؟ مطلب هست برای نوشتن ولی حسش نیست، حسش هست ولی انگیزه و رغبتش نیست و قص علی هذا ...

کل مهر ماه را به قول فوتبالی ها Clean Sheet دادم و چیز قابل ذکری اینجا منتشر نکردم با اینکه فراوان مورد مناسب داشتم تا رسیدم به این غروب دل انگیز پنج شنبه. تا به حال یادم نیست که در این وبلاگ به قول محاوره چیز ناله کرده باشم؛ اگر خیلی آدم مؤدبی باشید احتمالاً نمی دانید یعنی چه؛ همچنین چیز همیشه اشاره به نواحی خصوصی و اندام های شرم آور- شرم آور البته برای خیلی ها ظاهراً شرم آور است و اگر نه باکی ندارد از عرض اندام- ندارد؛ اصولاً وقتی نمی خواهیم به چیزی مستقیم اشاره کنیم از چیز استفاده می کنیم؛ این چیز ناله اشاره به همان بوی معطری دارد که از منفذی تنگ خارج می شود اما بدون هشدار (یعنی صدا). در نتیجه "چیز ناله" یعنی که ناله های الکی که بیشتر ادا است و در اصل، مشکل اساسی نیست جز همان خستگی و یکنواختی و اینها. داشتم عرض می کردم که تا به آنجا که به یاد دارم در این محیط چیز ناله نکردم، می خواستم این دفعه سنت شکنی کرده و یک دل سیر بنالم که با توضیح و مشروحی که درباره این لغت کاربردی از فرهنگ وزین عامه و محاوره ایرانی ارائه دادم همه ی ناله هایم را به دست فراموشی سپردم.

خب حالا حالم خوب شد

چندتا مورد را به صورت گذری و خلاصه اشاره کنم، شما هم در جریان باشید:

1. باز خیلی از اهالی وبلاگستان درها را تخته کرده و کرکره دکان  را پایین کشیدند. خبر خوبی نیست ولی خبر جدیدی هم نیست، تا بوده همین بوده!

2. همین اکنون، قبل باز کردن در وبلاگم داشتم مصاحبه ی پدر آقای آرش یوشیدا را می خواندم؛ جذاب بود و حاوی نکاتی بسیار ارزشمند؛ این آقا، که اسمشان جواد اسفنجانی است در حدود 20 و چندسالگی مهاجرت کردند به ژاپن و انصافاً عجب مرد باپشتکار و بی ادعایی است. حالا من نمی دانم از همینجا که بوده اینقدر فعال و کاری بوده یا رفته به ژاپن آب و هوای آنجا، همسر ژاپنی این تغییرات را اعمال کردند روی ایشان. من پیشنهاد می کنم حتماً جستجو کنید و ببینید.

3. یک نفر بود که خیلی حرف درستی زد، گفتش که : "به جایی رسیدیم که انتخابات یک کشور دیگر در ینگه ی دنیا، روی نون شب ما و سرنوشت ما تأثیر دارد" واقعاً جای تأسف دارد که چنین است. دموکرات ها برنده شدند، یعنی آن دیگر حزب اصلی آمریکا. حالا نظریه پردازان توطئه چه حرفی دارند برای گفتن!؟ هم آقای نتانیاهو و هم آقای ترامپ در وضعیت بدی قرار دارند و اوضاع بر وفق مرادشان نیست؛ قدرت همین است، به کسی بدهکار نیست به کسی هم قول و تضمین نداده؛ بازی قدرت یک اصولی دارد، هر کس اصول را بلد باشد و بهتر و دقیق تر اجرا کند، بیشتر در قدرت خواهد ماند؛ هر چند این وضعیت پیچیده شده برای این عناصر بیگانه، من که چشمم آب نمی خورد آخرش به نفع این مردم مظلوم و محروم ایران تمام بشود.

4. آرتور شوپنهاور فیلسوف و نویسنده ی باحال و بانمکی بوده، از نظر من البته. ایشان اعتقاد دارد دنیا رنج است و لذت ها سرابی بیش نیستند؛ انسان در ابتدا امیدوارانه برای کسب موفقیت (که درونش لذت دارد) حرکت می کند ولی در عوض چیزی که بدست می آورد چیست؟ رنج! این تجربه انسان ها را به دو دسته تقسیم خواهد کرد؛ الف) انسان هایی که امید واهی را داده و در عوض آن بصیرت کسب می کنند. ب) انسان هایی که عاقل نمی شوند و همچنان به رویای باطل کسب سعادت (در این دنیا) باورمند باقی می مانند و جسم و جانشان را رنجور می کنند. این هایی که من در خطوط بالا نوشتم را ایشان با چاشنی طنز بیان می کنند، به همین دلیل عرض کردم بانمک است.

5. حافظ می فرماید که : تو کافر دل، نمی بندی نقاب زلف و می ترسم * که محرابم بگرداند خم آن دلستان ابرو. به به، آفرین حافظ. من هم یک ابرو کمان می شناسم ولی نمی ترسم که محرابم بگرداند، چون حافظ حتماً نماز و روضه ش درست بوده که می ترسیده خراب بشود، مال من که از پای بست ویران است، همین الان هم محراب سوی خداوند یکتا نیست، حالا شاید آن ابرو کمان چرخاند سوی جای درست